تبليغاتX
کاش میشد بغض را آواز کرد...
هنوزم خوشبخت ترین دختر دنیا خودمم، اما...
برای غریبه... غریبه ای که تصمیم دار‌ه زندگی کنه...  حتی اگر شقایق نباشد!!!

                         و شقایق ...

                               آری...

                                            تا شقایق هست زندگی باید کرد...

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط پریسا  | 

سلام. جواب سوالای فال منو خواسته بودین...

۱- الف

۲-الف

۳-ب

۴-پ

۵-پ

۶-الف

۷-ب

۸-ت

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط پریسا  | 

سلام

ببخشید که این روزا خیلی کمتر از قبل آپ میکنم.

به خدا وقتی ندارم.

ولی تا اونجایی که بتونم سر میزنم.

بچه ها

میدونین فرشته من الان حدودا دو سه هفته هست که یه بارم بهم سر نزده...

کسی که روزی سه چهار بار به دیدنم میومد...

دلم خیلی گرفته

فکر میکردم فرشته ها مث آدما آدمو تنها نمیذارن ولی...

اون منو تنها نذاشته

ولی میدونم که احساس کرده الان دیگه خیلی مث قبل بهش احتیاج ندارم

آخه میدونین؟ فرشته ها میرن سراغ آدمایی که راه زندگیشونو گم کردن و دیگه خوشبخت نیستن...

اون دوباره منو به احساس خوشبختی که قبلا داشتم برگردوند و رفت سراغ بقیه آدمای دیگه ای که الان خیلی بیشتر از من بهش احتیاج دارن.

چهقدر دلم براش تنگ شده...

میدونم... بعضی هاتون ممکنه به حرفام بخندین... ولی بعضیای دیگتون که احتمالا قبلا فرشته ای داشتین یا الان دارین خوب میفهمین که چی میگم. از کجا معلوم؟ شاید الان فرشته من به سراغ یکی از شماها اومده باشه...

راستی:

.                                                                                                                                                                      من نمیدونم چه مطلبی باید بذارم. لطفا خودتون نظر بدیدو بگین که چی بذارم...

أ‌.                                                                                                                                                                    مرسی

 

 

fereshte

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

سلام

میدونم دختر بدی شدم. و چند روزه که آپ نکردم. ببخشید. یادم نرفته هااا بهخدا وقت نشده.

تا فردا ختما براتون یه فال جالب و یه مطلب علمی میذارم. الان پای سیستم خودم نیستم. نمیتونم چیزی بذارم.

فعلا...

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

 

مرسی داداش فرزاد گلم

خییییلیییییی مرسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط پریسا  | 

غریبه جون سلام

خوبی عزیز؟

چن تا چیز میخواستم که بهت بگم...

 

۱- از کجا انقدر مطمئنی که من نمیدونم تو کی هستی؟؟؟...

حدس که بلدم بزنم...

آره؟

۲- کمک خواسته بودی... عزیز، من تا ۱۰۰٪ ندونم کی هستی نمیتونم کمکت کنم، میتونم؟

۳- یه چیز دیگه...

آره من کاملا خوشبختم

تو خودم هم پیداش کردم

اما از خدا دارمش

شاید کسی که اینا رو بخونه فکر کنه من دارم خالی میبندم

من اصلا دلیلی برای اینکار نمیبینم... چیزی هم گیرم نمی آد که الکی بگم خوشبختم و دروغ بگم...

میاد؟

من خیلی خوشبختم

من آرامش وجودی خودم رو پیدا کردم...

به هرکی هم که بخواد کمک میکنم که پیداش کنه.

من هیچ غمی تو دنیا ندارم

همه میتوننن اینطور باشن... همه

فقط باید بخوان

من همیشه خوشبخت بودم و این حس رو داشتم

اما یک سال از زندگیم (همین پارسال) احساس میکردم بدبخت ترینم... میدونین دست به چه کارایی زدم؟

آدما وقتی به آخر خط میرسن دست به چه کاری میزنن؟؟؟

خوب منم یه آدمم... طاقطم تموم شد... دست به اون کارا هم زدم !!! چند بار...!

اما حالا پشیمونم

از خدا معذرت خواهی کردم... توبه هم کردم...

اونم منو بخشیده

چون خیلی دوسم داره... خیلی

من دوباره خودمو پیدا کردم... خوشبختیمو...

البته با کمک یه فرشته...

هرکسی میتونه واسه خودش یه فرشته مهربون داشته باشه

به هر حال حالا که خوشبختی خودم رو بعد از یه دوره احساس بدبختی پیدا کردم بیشتر برام شیرینه و بیشتر دوستش دارم. حتما خدا میخواسته از زندگیم بیشتر لذت ببرم...

چهقدر مهربون و خوبه؟

حالا دیدین که میگن خدا هر کاری میکنه یه چیزی توشه؟ به نفع خودمونه؟

من عاشق خدا هستم... هر روز صبح که از خواب پا میشم بهش سلام و صبح بخیر میگم...

چون خداییش از اون مهربون تر تا حالا ندیدم

شما دیدین؟؟؟؟؟

هرکی دید بیاد نشونم بده من می پرستمش...

بعد از اون مهربونترین کسی که دیدم فرشتم بوده...  عزیزمه...

به خدا اگه هر کدوم از ما میدونستیم که خدا چقدر دوسمون داره از خوشالی پس میوفتادیم

غم چیه؟ وقتی من یکیو دارم که انقدر منو دوست داره و نمی ذاره جا بمونم؟

هر کی هم که تا حالا دیدین تو غمی یا مشکلی جا مونده مطمئن باشین خودش نخواسته که بیاد بیرون

مطمئن باشین که نمی دونسته خدا چهقدر دوست داره

وگرنه واقعا ازش کمک میخواسته

یا اگه هم این چیزا نباشه بدونین که خدا یا داره امتحانش میکنه

یا این به صلاحشه.

قرار نیست که همه آدم خوبا هیچوقت مشکل داشته باشن.

خیلی حرف زدم. ببخشید سرتون رو در آوردم...

فقط اینو بدونین که خدا بد هیچ کس رو نمیخواد

و اینو بگم که آرامش هرکس فقط به خودش و خداش بستگی داره

آرامش رو باید خودش بخواد که تو خدای خودش پیداش کنه...

یکی از قشنگترین جمله هایی که توی اون ۱۲ جمله من خیلی ازش پیروی میکنم اینه:

 

ما همه در رویای باغ گل سرخ پشت افق های دور، به سر می بریم
به جای آن که از گلهای سرخ پشت پنجرۀ خانه مان لذت ببریم!!!

بعدشم این: 

احساس هستی،
بزرگترین 
خوشبختی است!

ببخشید سرتون رو درد آوردم...

خواهش میکنم روی این دو تا جمله بابلا خیلی فکر کنید. به اولی بیشتر عمل کنید. به دومی، فکر 

  هرکی هر سوالی داشت، هر کمکی خواست من هستم

فعلا

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

سلام   ( ۰ )    جان  

خوبی؟

چرا میگی دی ماه عشقه؟

واسه کی؟ چرا؟ و چه روزی از دی؟

اگه هم منظورت روز والنتاین هست اون تو بهمن هستش.

لطفا بهم گو

باشه؟

میخوام بدونم

در ضمن، به اینکه کی به جز من معنی شعرمو میدونه فکر کردم اما نفهمیدم !

آخه من اگه میدونستم کسی میدونه و کی میدونه که تو شعرم نمی نوشتم:

(معنی این شعر رو کسی به جز من نمیدونه...) درسته؟

پس اگه کس خاصیه بهم بگو. وگرنه دیگه بی خیالش.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

سلام

به ساعت این پست نگاه کنین

آره... درسته

ساعت ۲۵ دقیقه مونده به ۴ صبحه

من خوابم نمی بره.

گفتم واسه شما تایپ کنم.

راستی خانوم یا آقای ( . ) (اسمت خیلی سخته ) خیلی خیلی ممنونم از متن قشنگت و نظراتت

اون کسی که به غیر از من معنی این شعر غریب یا آشنا رو میدونه کیه؟

همونی که این شعرو واسش گفتم؟ یا تو؟ یا.............. کی؟

لطفا بیشتر برام توضیح بده. مرسی

خوب دوستای گلم. من دیگه برم بخوابم.

مجبورم. وگرنه صبح دیگه پا نمی شم

آیدا جون. خیلی ممنونم. به من لطف داری عزیزم. منم خیلی دوست دارم. تو که موزی. مهربون...

خیلی تو فکر فرشتم نرو . حسودیم نکن  یادت باشه که اون فقط یه فرشتست...

آدمی زاد نیست

اگه آدم بود تا حالا ۱۰۰ بار ترکم کرده بود... ۱۰۰۰ بار هم دلم رو شکسته بود.

به هر حال مرسی

راستی غریبه. تو خودت چه میوه ای بوده؟ اسمت و هویتت رو که غریبه معرفی کردی. لا اقل اینجوری یه کم با اخلاق و شخصیتت آشنا بشیم... منتظرم. مرسی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط پریسا  | 

 

من هلو رو انتخاب میکنم.  شما چی؟

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

غریبه جان درست حدس زدی

من چیزی رو میخوام و دوسش دارم که مال من نیست و من هم توقعی ندارم که مال من باشه

اما تلاشی هم برای رسیدن بهش نمیکنم فقط اونو توی رویا و تو خلوت خودم. مال خودم میدونم (واسه دلخوشی)

تا آخرش هم همینطوری میمونه اون مال من نیست من اونو توی قلبم واسه خودم نقاشی کردم و اون نقاشی رو مال خودم میدونم و اونجا می پرستمش...

...

مرسی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط پریسا  | 

 

        سلام غریبه ی آشنا

خوبی؟ خیلی خیلی ممنونم از نظراتت عزیز

باشه چشم. خودمم چند وقت پیش قصد داشتم که یه موضوع رو واسه بحث بزارم اما راستش نمیدونم چه موضوعی

از اینکه میخوای کمکم منی هم خیلی خیلی ممنونم

تصمیم گرفتم که موضوع بحث رو از بچه های بازدید کننده بپرسم. چهطوره؟

بازم ازت ممنونم. لطف داری. منتظر نظراتت هستم. مرسی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

 

خیلی خیلی خیلی ازنظرای قشنگتون ممنونم دوستای گلم

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

سلام

خانوم یا آقای ۰

مرسی که نظر دادین

من رپ دوست ندارم

بدم هم نمیآد

نوشته بودم برای رپ دوستا

در مورد فرشته هم اگه سوال خاصی داری بپرس بهت جواب میدم عزیز

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط پریسا  | 

بازم سلام.

میخواستم بگم که واقعا از نظرای قشنگ همتون خیلی ممنونم...

هر کسی هم اگه انتقادی داره بگه

خوشحال میشم

راستی افروز جون امتیازت که ۵۸ شده بود فالتو خوندم. خیلی مث خودت بوداا

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

غریبه جان سلام

نمیدونم از کجا با وب من آشنا شدی

اما خوشحالم که انقدر خوشت اومده

اما حیفه که خودتو غریبه معرفی کنی

تو دیگه دوست منی

عزیز، تو هم در مورد فرشته من مثل همه اشتباه فکر کردی

همه فکر میکنن که اون یه نفره که من میخوام بهش برسمو...

اما نه!

میدونم چی میخواستی بگی.

حرفتو قبول دارم. اما این در مورد آدماست.

نه فرشته ها

درسته؟

من از فرشتم هیچی نمیخوام.

اون خودش خواسته که به من کمک کنه.

من فقط بهش مدیونم. همین...!

قولی هم به من نداده که بترسم عمل نکنه و بره

ترکم منه

 

مث آدما!

منتظر نظر های بعدیت هستم. اما با یه اسم دیگه. خودت هم بگو که کدوم اسم خودت هستی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

آیدا خانوم گل سلام

منم ممنونم که شما انقدر برای من نظرای قشنگ میذاری

چشم. دنبال یه مطلب جالب در مورد شیطان هستم تا

برای شما و بقیه بذارم توی وب.

خوشحال شدم که خواسته ی خودتو برام نوشتی

منتظر نظراتت هستم عزیزم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

دوستای گلم سلام

امیوارم که تا اینجا از مطالب وبلاگ من خوشتون اومده باشه

شاید هم برعکس باشه

اگه اینطوره برای اینکه شما هم بتونید از وبلاگ استفاده کنید هر مطلبی رو که دوست دارید برام بنویسین تا من در موردش توی وب. عکس یا مطلب بذارم.

به هر حال میخواستم بگم که من خیلی دوست دارم که بعضی مواقع چیزایی در مورد خدا.بهشت.جهنم. و چیزای جالبی در مورد این دنیا یا اون دنیا براتون بنویسم.

اتفاقا مامان بزرگم یه کتاب قدیمی بهم داده که خیلی چیزای قشنگی در این موارد توش نوشته

خیلی میتونم ازش کمک بگیرم...

به هر حال امیدوارم که دوست داشته باشین

از بابت نظر های قشنگتون هم خیلی خیلی ممنونم

فعلا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

 

tnt-100

























free search engine submission
hit counter