تبليغاتX
کاش میشد بغض را آواز کرد... - من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست...
هنوزم خوشبخت ترین دختر دنیا خودمم، اما...

 

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را

تنها تو بدان

تو بمان با من، تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر، تو ببند!

تو بخواه!

پاسخ چلچله ها را، تو بگو

قصه ابر هوا را، تو بخوان

تو بمان با من، تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

     من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

 

 

Akharin jor'eye in jaame tohi raa to benoosh!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط پریسا  | 

 

tnt-100

























free search engine submission
hit counter